به گزارش تحریریه، درحالی که اخبار پراکنده حاکی از این است که مسئلهی تقدم «پایان جنگ» یا «مذاکرات هستهای» همچنان یکی از اصلیترین نقاط اختلاف است، مقاماتی از هردو سوی ایران و ایالات متحده به پیشرفتهای جزئی در روند مذاکرات اشاره میکنند.
تهران میگوید که در مرحلهی نهاییسازی یک یادداشت تفاهم (MoU) با واشنگتن است که بر مواردی ناظر بر خاتمه جنگ متمرکز است. به علاوه، پایان یافتن تعرضات دریایی آمریکا و موضوعات مرتبط با آزاد شدن اموال بلوکه شده ایران نیز در این «یادداشت تفاهم» گنجانده شده است. در طرف مقابل اما، ایالات متحده، آزادسازی هرگونه منابع مالی را مشروط به نتایج مطلوب مذاکرات هستهای اعلام کرده است.
وجود اختلافات راهبردی در پیشبرد گفتگوها و حصول یک توافق اولیه، حاکی از این است که برخلاف تکاپوهای بازیگران گوناگون منطقهای در روند مذاکرات جاری، حتی همان چارچوب حداقلی و ابتدایی مذاکرات نیز محل مناقشه است و سخن گفتن از «پیشرفت گفتگوها» از سمت ایران، امتداد همان «خطای راهبردی» است که از زمان توقّف تبادل آتش و صدور بیانیهی ناگوار و خامدستانه شعام (۱۹ فروردین) و متعاقباً آغاز محاصره دریایی ایران (۲۴ فروردین) در رویکرد و روندهای دیپلماتیک ایران قابل ملاحظه است.
از زمان توقف تبادل آتش (۱۹ فروردین) تا امروز، ۵ خطای عمده استراتژیک در رویکرد ایران قابل ملاحظه است:
۱. ادغام بیمبنای پروندههای متعدد
ایران به گونهای مسألهی پایان جنگ، محاصرهی دریایی، داراییهای بلوکهشده، و پروندهی هستهای را با هم آمیخته است، که میتواند در طرف مقابل و میانجیها به این برداشت دامن بزند که ایران «نقشهی راه» مشخصی ندارد.
از منظر ایران، «خاتمهی جنگ» و «رفع محاصرهی دریایی» و «آزادسازی داراییها» میتوانند بدون حل «پرونده هستهای» اتفاق بیافتند؛ در حالی که آمریکا این چهار موضوع را بهصورت زنجیرهای به هم گره میزند: پروندهی هستهای بهعنوان «اهرم اصلی»، و باقی موارد بهعنوان «ابزار فشار» بر ایران در نظر گرفته میشوند.
این خوانش غلط از بازی آمریکا، دیپلماسی ایران را به یک بازی نمایشی تبدیل کرده که در آن هر بیانیهی خوشبینانه، فقط اندکی زمان میخرد، بدون آن که هیچ دستاورد ملموس و ابژکتیوی برای ایران داشته باشد.
به ویژه ایران باید با این موضوع تعیین تکلیف کند که پروندهی هستهای در مرکز مذاکرات جاری و برای ایران نیز مانند ایالات متحده اولویت اصلی است، یا امری پسینی و ثانویه. ایران باید تصریح کند که آیا میپذیرد در این مرحله دربارهی پروندهی هستهای تصمیمی گرفته شود یا خیر. اگر آری، ایران باید تصمیمات مشخصی اتخاذ کرده باشد و در مذاکرات نیز برای طرف مقابل و نیز میانجیها این مسأله را تدقیق کند که چه میزان تعلیق یا محدودیت را در برابر چه دستاوردهای مشخص اقتصادی، امنیتی و سیاسی میپذیرد.
ایران باید واقعبینانه به پروندهی هستهای نگاه کند و تردید نکند که بدون دادن امتیازات قابل راستیآزمایی در پروندهی هستهای (مانند تعلیق بلندمدت یا تعطیلی غنیسازی، نابود کردن تأسیسات مرتبط با چرخهی غنیسازی، محدودیتهای سفت و سخت نظارتی، بازرسی و دسترسی)، آمریکا هیچگونه آزادسازی مالی یا تعلیق (و نه رفع دائمی) تحریمها (ثانویه) را قبول نمیکند.
بنابراین:
تفکیک صریح پروندههای روی میز ضرورت دارد. ایران باید مصرّ باشد در متن مذاکره بهصورت شفاف گفته شود که پایان جنگ در ازای چه بده-بستانی خواهد بود؟ رفع محاصره دریایی بر مبنای چه تضمینهای اجرایی صورت میگیرد؟ آزادسازی داراییها در برابر چه اقدامات مشخصی عملیاتی میشود؟ و مواردی از این دست. بدون چنین تفکیکی، هر «یادداشت تفاهم» فقط یک ورق بازنویسیشده برای پوشش دادن موضع انفعالی ایران است.
۲. انفعال در برابر «محاصره دریایی»
مهمترین خطای راهبردی ایران از زمان توقف تبادل آتش با آمریکا–اسرائیل، سوءتعبیر و خوانش نادرست از اقدامات خصمانه ایالات متحده در چارچوب پروژه «محاصره دریایی ایران» بوده است. ایران بنا به دلایلی مبهم یا نامحکم، اعمال محاصره دریایی را پروژهای خصمانه و ناقض وضعیت به اصطلاح آتشبس تلقی نکرده و از انجام اقدامات ضروری در شکستن آن و مقابله با قلدری آشکار آمریکا، اجتناب کرده است و این سنگ بنای ناترازی در روند گفتگوها و مذاکرات شده است.
رویکرد انفعالی ایران در قبال محاصره دریایی، از یک سو به طرف متخاصم این سیگنال را ارسال کرده که ایران خود را به نحو قابل توجهی آسیبپذیر ارزیابی میکند و به همین خاطر از مقابله با نیروهای آمریکایی در آبهای نزدیک به ساحل خود اجتناب میکند. از سوی دیگر نیز، این تلقی را در میانجیهایی که با تکاپوی فراوان به دنبال کاهش تنش در منطقه هستند دامن زده است که میتوانند با افزایش فشارهای سیاسی، هشدار نسبت به منزوی شدن ایران در وضعیت پساجنگی و در چارچوب مناسبات و ملاحظات همسایگی، ایران را وادار کنند تا به تمهیدات مورد نظر آنان تن دهد.
برای آمریکا محاصره دریایی، امتداد مستقیم رویارویی نظامی بوده است، نه اقدامی «ورای آتشبس» یا تمهیدی «غیرنظامی». ایران با این که میداند این فشار و تهدید، بخشی از همان زنجیره ۴۰ روزه تبادل آتش و تهدیدها بوده است، باز هم آن را «نقض آتشبس» اعلام نکرده و هیچ اقدام مؤثری برای در هم شکستن آن انجام نداده است. برآیند این رویکرد خطا، برهم خوردن توازنی است که تا پیش از توقف تبادل آتش، در میدان به سود ایران رقم خورده بود.
بنابراین:
پاسخ حسابشده به محاصره دریایی از سوی ایران یک ضرورتِ به تعویقافتاده است. ایران باید هزینهی محاصرهی دریایی را برای آمریکا و متحداناش بالا ببرد و با اقدامات موثر و متنوع، به یک بازدارندگی ملموس در این عرصه دست یابد.
از جمله: از طریق حمایت از نیروهای مقاومت در مسیرهای دریایی و اقتصادی (به ویژه بابالمندب)؛ افزایش هزینهی سیاسی و امنیتی برای کشتیها و کشورهای همدست با محاصرهی دریایی اجرای اقدامات نظامی-امنیتی کنترلشده در آبهای سرزمینی و آبهای آزاد؛و...
برای ایران این یک هدف حیاتی است که طرف مقابل متقاعد شود محاصرهی دریایی دیگر «بیهزینه» نیست و ادامهی آن، بهای سنگینی دارد؛ بدون اینکه درِ مذاکره بسته شود.
۳. خلق «معادله تنگه هرمز در برابر محاصره دریایی»
معادله «بازگشایی تنگه هرمز در برابر رفع محاصره دریایی» از نظر راهبردی برای ایران پرمخاطره و در بنیان خود خطا است؛ زیرا دو موضوع با ارزش راهبردی ناهمسان را با هم قابل مبادله جلوه میدهد و عملاً به شکل یکطرفه ایران را در جایگاه امتیازدهی قرار میدهد. حال آنکه تنگه هرمز یک اهرم دائمی، جغرافیایی و وجودی برای ایران است، اما محاصرهی دریایی از جانب ایالات متحده، یک فشار موقت، تاکتیکی و قابلبازگشت است.
گزارشهای تاکنون موجود تأیید میکنند که آمریکا و متحدان آن، حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز را صراحتاً رد کردهاند و بر «حق عبور آزاد در آبهای بینالمللی» تأکید کردهاند. اگر ایران در ازای رفع محاصره دریایی، حق حاکمیت خود بر آبراهه هرمز را تلویحاً یا تصریحاً تعلیق کند، آمریکا هرگز این حق را به رسمیت نخواهد شناخت، اما ایران اهرم خود را از دست میدهد.محاصره دریایی ایران هزینه سیاسی و نظامی کمی برای آمریکا دارد (ناوگانی که در حال حاضر در منطقه است)، اما بستن هرمز برای آمریکا هزینه فاجعهباری دارد (افزایش قیمت نفت، بحران جهانی، جنگ با ایران، و...
چنانچه ایران در یادداشت تفاهم مذکور متعهد شود که «حق بستن تنگه را برای ۳۰ روز تعلیق میکند»، یا «حق نظارت خود را محدود میکند»، نه فقط خود را در معرض یک ریسک وجودی قرار میدهد که به از دست دادن اهرم بازدارندگی منطقهایاش منجر میشود، بلکه ایران با دست خود یک سابقه سوء حقوقی برای خود میتراشد که میتواند برای دههها علیه ایران و در جهت تحدید حقوق بنیادین آن به کار گرفته شود.
تحت هیچ شرایطی ایران نباید حق حاکمیت یا حق بستن هرمز را موضوع مذاکره قرار دهد. این یک خط قرمز وجودی است، نه اهرمی دمدستی برای چانهزنی.
۴. تهیشدن مفهوم «پیشرفت» در مذاکرات
ادعای «پیشرفت» در گفتگوهای جاری، در حالی که حتی یک چارچوب حداقلی هم برای عملیاتی کردن توافقات به دست نیامده خطایی با تبعات سنگین داخلی و خارجی است.
سخنگوی تیم مذاکرهکننده ایران از نهاییسازی یک یادداشت تفاهم (MoU) میگوید، در حالی که حتی چارچوب کلّی همین یادداشت تفاهم هم محل مناقشه است. آمریکا هرگونه آزادسازی مالی را مشروط به نتایج مطلوب پرونده هستهای ایران کرده، اما ایران کماکان از «پیشرفت گفتگوها» سخن میگوید. این نه فقط خطا، که تجاهل است؛ یعنی همزمان که دامن زدن به وهم «تفاهم» توازن میدان را به زیان ایران تغییر میدهد، روایت رسمی همچنان از «گامهای مثبت» در مذاکرات میگوید.
بنابراین:
ایران باید به روایت فریبکارانه «پیشرفت مذاکرات» پایان داده و در هر بیانیهای – که به ویژه از سوی طرف مقابل عرضه میشود و از پیشرفت در مذاکرات میگوید، شاخصهای عینی و سنجشپذیری از این پیشرفتها ارائه کند. برای مثال:
چه بندهایی از «یادداشت تفاهم» نهایی شده؟
در چه مرحلهای آزادسازی داراییها تضمین شده؟
چه محدودیتهای هستهای دقیقاً از سوی طرف مقابل پیشنهاد شده و در برابر چه امتیازاتی؟
چه چارچوبها یا پلتفرمهای حقوقی انجام تعهدات طرفین را ضمانت میکند؟
و...
بدون این شفافیت، هر سخنی از«پیشرفت» در مذاکرات، فقط یک ابزار تبلیغاتی است که در نهایت به ضرر ایران تمام میشود.
۵. خنثیسازی دستاوردهای راهبردی میدان در میز دیپلماسی
از زمان توقف تبادل آتش به این سو، ایران هزینه افزایش فشارها و تهدیدها را برای طرف مقابل بالا نبردهاست. ایران در برابر محاصره دریایی، نه پاسخ نظامی نظاممندی داده، و نه یک طرح اقتصادی-امنیتی منسجم را برای اعمال تحکیم حاکمیت خود در هرمز عملیاتی کرده، و نه برای وارد کردن قدرتهای فرامنطقهای که در سطح منطقه وزن و نقش قابل توجهی دارند – به طور مشخص شرکای راهبردی خود یعنی چین و روسیه – پروژههای مشخصی طراحی کرده است.
این بیعملی، اعتبار بازدارندگی ایران را هم در میدان، هم در دید رقبا، و هم در نظر میانجیها تضعیف میکند. هر بار که ایران بدون پاسخِ ملموس، فشار و تعرّضات ایالات متحده در چارچوب محاصره دریایی یا تحرکات ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی در منطقه خاکستری را «تحمل» میکند، در واقع دارد به طرف مقابل میگوید: «میتوانی بیشتر فشار بیاوری، من هم باز بیانیه میدهم یا به اقدامات پنهانی محدود بسنده میکنم.»
لذا ایران باید با چرخش فرمان از یک دیپلماسیِ نمایشی، به یک دیپلماسیِ بازیساز، تهاجمی (یا دست کم غیرتدافعی) و معطوف به مبادله امتیازات مشخص تغییر رویکرد دهد، تا آنچه در میدان به دست آمده، به زبان دیپلماسی ترجمه شود و منافع ایران را تثبیت کند.
نویسنده:پریسا نصرآبادی
پایان/













نظر شما